مرکز اندیشه کوثر

زیر نظر تشکیلات محبان الزهرا (س)

زیر نظر تشکیلات محبان الزهرا (س)

مرکز اندیشه کوثر

سلام علیکم
لاحول و لا قوه الا بالله
ان شاء الله با عنایت حضرت فاطمه سلام الله علیها، وبلاگ مرکز اندیشه کوثر زیر نظر تشکیلات محبان الزهرا (س) از تاریخ 7 اسفند 1399 مصادف با ولادت امام علی (ع) آغاز به کار می کند. امید است نگاه ویژه آن حضرت شامل حال این تشکیلات گردد و عنایات ایشان هادی و گره گشای راهمان باشد.
پروردگارا ما را برای خودت و برای راهت و برای نظام اسلامی و انقلاب مهدوی تربیت بفرما.
یا علی

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۰ ارديبهشت ۰۰، ۱۶:۱۴ - سید
    عالی

باید مراقب خرس خاله های انقلاب باشیم

 

حسین فردوست رییس دفتر ویژه اطلاعات شاه در خاطراتش درباره سپهبد عبدالکریم ایادی، پزشک بهایی شاه می‌نویسد:

«صبح‌ها، هنوز محمدرضا بیدار نشده، ایادی حاضر بود و شب‌ها تا وقت خواب در اتاق می‌ماند. زمانیکه محمدرضا ازدواج می‌کرد، این عادت ترک نمی‌شد و ایادی با زن‌های محمدرضا هم خودمانی می‌شد.

بدین ترتیب، ایادی با نفوذترین فرد کشور شد. او برای خود ۸۰ شغل در سطح کشور درست کرده بود؛ مشاغلی که همه پولساز بود! یک‌بار مشاغل او را کنترل کردم و به ۸۰ رسید. به محمدرضا گزارش کردم. محمدرضا در حضور من از او ایراد گرفت که ۸۰ شغل را برای چه می‌خواهی؟

ایادی به شوخی گفت: می‌خواهم مشاغلم را به ۱۰۰ برسانم! »

 

پی‌نوشت:

ولایتی ۳۷ و حدادعادل ۱۶ مسئولیت در حوزه‌های مختلف ادبی، تاریخی، پزشکی، دیپلماسی، سیاسی و... دارند. یعنی ۵۳ منصب در کشور فقط در اختیار ۲نفر است.

تاریخ بی‌رحم است و برایش تفاوتی میان پهلوی و جمهوری اسلامی ندارد. تاریخ درباره جمهوری اسلامی چه خواهد نوشت؟!

مراقب باشیم خوابمان نبرد ...

 

منبع: خاطرات فردوست؛ عبدالله شهبازی

تمدن سازی پیاده روی اربعین

شروع حرکت قطعا پس از ندای هل من ناصر امام عشق است.

قطعا ما فقط تصور می کنیم و بعد دلها کارها را انجام می دهند. در ژرفای اعمال اگر کمی جستجو کنیم در می یابیم که قطعا توفیقات تنها و تنها با گذشتن یک نیت پاک از دل ها به سمت ما حرکت می کند دیگر اعمال در طی مسیر توفیق بستگی به ادامه حرکت در رسیدن به هدف دارد.

ابتدای حرکت نمی دانیم از چه به چه در حرکتیم اما در خروج از نوری و ورود به نوری دیگر جدا شدن از جاذبه نور پشت سر سخت و ورود به جاذبه نور روبرو دلنشین است...

در حرکت پیش آهنگ های آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور خود مولا باعث شفقت بیشتر بین افراد و نگاه ایشان باعث این فهم است.

نه شروع مسیر و نه اتمام آن دست ما نیست؛ در طول مسیر مطمئناً برنامه ریزی ها و ترتیب وقت ها علی رغم وجوب آن هیچ کاربردی ندارند زیرا با شروع مسیر در برنامه ریزی پر برکت دیگری وارد می شویم و در اتمام آن نیز...

در این مسیر هیچ چیز عادی نیست. در بزرگترین بارش معنویت و ریزش نورانیت بروح و جسم انسان کیست که از این بارش رحمت دست خالی برگردد.

در این مسیر هیچ چیز عادی نیست . در ریزش رگباری معنویات در این بزرگترین بارش قرن چه کسی می تواند این عنایت را توصیف کند چرا که هر لحظه از این سفر قطعا انسان ساز است و کل این  مسیر تمدن ساز...

در این مسیر هیچ چیز عادی نیست. چه خوش گفت شهید آوینی: اینانند قبیله نورخواران و نور آشامان و زمین به وجود اینان مباهات می کند و اگر نبودند ایشان زمین اهل خود را به یکباره فرو می بلعید.

اربعین راه آموزش صبر است. اربعین راه آموزش اخلاق است. اربعین راه آموزش غنی ترین معارف اسلامی است. اربعین صحنه نمایش ذره ای از تمامیت اسلام در تمام وجوه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی است که اگر غلو نکرده باشیم تأثیرگذاری آن برای آماده سازی تک تک افراد جامعه اسلامی شاید از صدر اسلام کم نظیر بوده باشد و تأثیر آن بر روح جامعه و جان های افراد بی مثال است.

هیچ زن بی‌حجابی را راه ندهید

بعد از انتقاد علمای قم به وضع حجاب سال ۵۷ و با وجود مخالفت‌های مردم و زنان بی‌حجاب جامعه، با نظر مثبت من، تصمیم گرفتیم حجاب را الزامی کنیم و طرح اجباری شدن حجاب در ارتش به عهده من بود که به همه دژبان‌ها گفتم هیچ زن بی‌حجابی را از فردا راه ندهید.

در گام اول، همه زنان کارمند مستقر در ستاد مشترک ارتش را که نزدیک به ۳۰ نفر بودند، جمع کردم و پس از گفت‌و‌گو با آنان قرار گذاشتیم از فردای آن‌روز با روسری در محل کار حاضر شوند.

زنان کارمند که همگی بجز دو یا سه نفر بی‌حجاب بودند، شروع کردند به غر زدن و شلوغ کردن، ولی من محکم ایستادم و گفتم: از فردا صبح، دژبان مقابل درب ورودی موظف است از ورود خانم‌های بی‌حجاب به محوطه ستاد مشترک ارتش جلوگیری کند.

نام کتاب : خاطرات دکتر حسن روحانی

 

پی نوشت 1 :خدا عزتت بده سید که توو همین مدت کوتاه اینقدر خوب و مؤثر عمل کردی، ان شاءالله که ذخیره آخرتت بشه. و اینکه توو همین مدت کوتاه هم میشه عملکرد این دو نفر رو ارزیابی کرد.

پی نوشت 2 : جالبه که حرف دیوارکشی هم از اول برای خود ایشون بود و وصلش کرد به آقای رییسی و تعجبم از اون مردمیه که این حرف دیوارکشی مسخره که به بچه هم بگی خندش میگیره رو باور کردن و اینجوری با سرنوشت ایران ۸ سال بازی کردن ... به قول حضرت آقا واسه دونه دونه این رأی های بدون تحقیق فردای قیامت باید جواب بدیم.

اگر در این بازه زمانی و در این جغرافیا، نبودم

مدتی است به این فکر می کنم که اگر در این بازه زمانی و در این جغرافیا، چشم به جهان نمی گشودم، چه اتفاقی می افتاد؟ و زندگیم چه تغییری می کرد؟

یک جایی غیر از ایران مثلاً خوشبینانه باشم و فکر کنم کانادا ، آلمان ، مراکش و یا یکی از سرزمین های ملکه الیزابت مثلا استرالیا. خب در این صورت احتمالا در دوران نوجوانی عکس های هری کیول و تیم کیهیل را روی در و دیوار اتاقم می چسباندم.

آخر هفته ها با رفقا راگبی بازی می کردیم و هرسال تعطیلات به همراه girl freind ام برای موج سواری و شنا به سواحل گلد کوست می رفتیم.

دردوران جوانی احتمالا تشکیل خانواده می دادم، و درکمال آرامش به زراعت و یا هرکار دیگه ای که داشتم می پرداختم و پول در می آوردم و شاید نهایتِ دغدغه و فعالیت اجتماعی ام دفاع از کوالا های درمعرض انقراض و یا حفاظت از دیواره بزرگ مرجانی می بود؛

دردوران میانسالی و پیری زمانی که فرزندان و نوه هایم دور و بر من را گرفتند، وقتی از من سوال می شد:

- درباره ایران چه میدانی؟

اول چهارتا فحش به خداداد عزیزی می دادم و بعد می گفتم بمب اتم. یا وقتی از من درباره اسلام می پرسیدند در  جواب می گفتم:

me: Islamic women are beautiful.

Questioner: Just this?.

me: No , Isis(داعش)

علی ایحال یک زندگی آرام و بی دغدغه و بی خبر از اسلام می داشتم.

البته این درصورتی است که یک تروریست راستگرای افراطی خشن نمی بودم.

چون در این صورت یک اسلحه برمی داشتم و می رفتم داخل یکی از مسجد های ملبورن و اولین مسلمونی که به من می گفت Hello brother را به گلوله می بستم، اما خب اینطور نشد و من شانس آوردم.

من در بین204 کشورجهان در ایران به دنیا آمدم و درطول تاریخ چندهزارساله ایران در دهه اول حکومت جمهوری اسلامی پا به جهان گذاشتم، حکومتی که شرق و غرب خواهان نابودیش هستند (عجب شانسی، نخندین)

من شانس آوردم دریک خانواده مذهبی و دغدغه مند به دنیا آمدم که ازهمان ابتدای نوجوانی به من آموختند:

دین ، فقط نماز ، روزه و هیئت نیست...

دینِ ارثی تو به درد نمی خورد؛ باید تحقیق کنی و باید با عقلت دین را بپذیری، دین باید سبب حرکتت باشد و من شانس آورده ام که در تنها حکومت مردم سالار شیعه ی تاریخ، به دنیا آمدم که داعیه دار برپایی سنت اهل بیت(؏) و هدفش زمینه سازی برای ظهور است.

تامل میکنم و به خودم میگم: روا نیست با این همه شانس، سقف دغدغه هایت کوالا ، کانگرو و تفریح باشد... بماند، حرف زیاد است...

لجبازی با تاریخ

"امضای محمدرضا شاه پهلوی، جزو 10 امضای زیبای سیاستمداران محسوب میشده است!"

 

این ادعا را که دیدم با خودم گفتم اصلا چه لزومی دارد به این "لطیفه مضحک" توجه کنم؟ این دروغ خوشگل و جذاب جامعه مجازستان چه ارزش علمی و پژوهشی دارد که حالا برای اثبات یا رد آن وقت هزینه شود!؟ یعنی صبح تا شب تحقیق در کتب تاریخی، اسناد، روایت ها و خاطرات برای این است که به این خزعبلات روزانه پاسخ دهیم؟ فرض هم بر اینکه آمدم نوشتم و زیرآب این دروغ را زدم بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ماه بعد، هفته بعد یا روز دیگر دروغ جدیدتری "جعل" نخواهد شد تا از پهلوی قهرمان و اسطوره مجازی برای نسل جدید بسازند؟

خواستم از کنار این تصویر عبور کنم اما دیدم در چند صفحه اینستاگرامی پرمخاطب بازنشر داده شده است‌، تا حدودی هم گویی سازمانی دارد که هر جعل جدید تاریخی را با قدرت پمپاژ می‌کنند تا در ذهن مخاطب بنشیند. باز هم اهمیت ندارد. مهم آن است که زیر هر پُست چند هزار نظر(کامنت) نوشته شده بود در تعریف و تمجید یا در توجیه این داستانک جدیدالتاسیس!

کسانیکه شبانه روز از این جنس تولیدات می آفرینند مسلما اتاق فکر برنامه ریزی شده ای را در نظر گرفته و رسالت مشخصی دارند. مقصود من این طیف نیست که ماموریت دارند،مخاطب من آن کسانی هستند که از لجبازی با شرایط فعلی در دامن جعلیات مجازی و بادکی قرار گرفته و بدون هیچ پرسشی هر گزاره ای را میپذیرند.

در واقع نارضایتی بحق از شرایط اقتصادی و معیشتی فعلی فضا را برای آن اتاق فکرها فراهم نموده است که دروغ تولید کنند و در جامعه دست به تصویرسازی های از پهلوی بزنند که مرغ پخته هم از خواندن آنها خنده اش بگیرد!

اما بعد...

محمدرضا شاه پهلوی خوش خط بود. هنگام اعزام به سوئیس رضا خان تکلیف کرد که هر هفته ولیعهد باید به خط خود برای پدر نامه بنویسد کاری که محمدرضا از آن نفرت داشت. میرزا حسنعلی مستشارالملک از سمت رضاشاه همراه ولیعهد به سوئیس اعزام شد و وظیفه او نظارت بر تعلیم ادبیات و خطاطی محمدرضا بود. رضاشاه در اداره پست و تلگراف ماموری گذاشته بود که بلافاصله نامه ولیعهد را به شاه برسانند اگر نامه دیر میرسید اوقات شاه تلخ و واویلا می شد. پس از مدتی رضاشاه نامه ای نوشت و دستور داد ولیعهد به کشور بازگردد،محمدرضا هم که در مدرسه در تیم های ورزشی فعال تر بود و در درس ها ضعیف ناچار شد درس را نیمه کاره رها کند و به کشور بازگردد. محمد رضا مستقیم به دانشکده افسری رفت.

داستان خوش خطی محمدرضا ریشه دراین سخت گیری پدر دارد اما تخیل اینکه امضای شاه جز ده امضای برتر سیاستمداران جهان است از آن دست خزعبلات ساختگی ماه‌های اخیر است.

به قلم: علیرضا زادبر

‌‌امنیت و استقلال یا ارزش موقتی پول ملی؟

لینک نمایش ویدئو در آپارات

 

سه هفته پیش این ویدئو که بخشی از یک برنامه تلویزیونی در افغانستان است، در فضای مجازی وایرال شد و تیترهای تحقیرآمیز و ناامید کننده، اذهان‌ ما اهالی ایران را هدف گرفت.

از آن روز تا کنون، در ایران دلار حدود ۱۲۰۰ تومان گران‌تر شد و در افغانستان، طالبان، این عنصر خطرناک و ترسناک، پایتخت کشور را فتح کرد، دولت سقوط کرد و شبکه‌های تلویزیونی تعطیل شدند، مردم آواره شدند، آمریکایی‌ها هم که ۲۰ سال کشورشان را اشغال کرده بودند، اعضای سفارت خودشان را خارج کرده و به قول افغان‌ها به آنها پشت کردند(که تعبیر دقیقی نیست، چون آمریکایی‌ها با توافق با طالبان، به مردم افغانستان، خنجر زدند)

این ویدئو و این مرور، به من می‌گوید، اگرچه اقتصاد مهم است، اگرچه کاهش ارزش پول ملی، ذهن ما را با نگرانی همراه و برنامه‌ریزی برای ادامه زندگی را سخت کرده و می‌کند، اما نه امنیت و نه استقلال را نمی‌توان با چیزی عوض کرد.

روزی برای استقلال خون می‌دادند اما حالا این پول بی‌ارزش شده، شده تاوان استقلال‌خواهی ما.

در این راه برای ابر قدرت‌ها فرقی ندارد که چه هستی و که هستی!

خواه مصدق باشی و دولت ملی و اولین دولت مردمی، خواه جمهوری‌ اسلامی؛ هرگونه حرکت برای ایستادن روی پای خودتان، ابرقدرت‌ها را مجاب می‌کند برای نابود کردن‌تان!

استقلال‌خواهی هر کشوری در خاورمیانه، این انبار پر از نفت و گاز مترادف است با تحریم!

اگرچه در راه مستقل شدن، امثال اشرف غنی‌های بی‌شرف کم نداریم، اما چه کنیم، معتقدیم حفظ استقلال اگر به قیمت تحریم و زندگی سخت‌تر از حالت نرمال و ایده آل هم باشد، باز هم شرف دارد به زندگی همراه با چشم انتظاری برای نجات توسط چشم‌آبی‌ها که آن هم محقق نشود و مردم کشورمان آواره شوند.

زندگی با خاطرات استعمار

سال ۱۲۸۶ در اوج مجاهدت ملت رنج دیده ایران در مسیر پیروزی انقلاب مشروطه دولت انگلستان و روسیه بصورت سری و بدون اطلاع ایران طی قرارداد ۱۹۰۷ کشورمان را بین خود تقسیم کردند. این قرارداد چراغ سبز انگلستان به روس ها بود تا مشروطه را سرکوب کنند.

چند سال بعد یعنی در ۱۲۹۴ دولت انگلستان و روسیه تزاری قرارداد قبلی را تکمیل کرده و مناطق نفوذ خود را گسترش دادند. این قرارداد، همان قرارداد ۱۹۱۵ است که در این تقسیم بندی خاک ایران باز هم دولت ایران از انعقاد آن اطلاع نداشت.

ششم آذر ۱۳۲۲ در دوره محمدرضا پهلوی و دوره پیروزی نهایی متفقین بر آلمان نازی بدلیل درخواست استالین کنفرانسی در سفارت شوروی در تهران برگزار شد. نخست وزیر انگلستان چرچیل و رئیس جمهوری آمریکا روزولت نیز در اجلاس حضور داشتند. اما این بار هم سری و بدون اطلاع دولت علی سهیلی وارد ایران شدند

سهیلی نخست وزیر می نویسد:

ابتدا از طریق کاردار شوروی در تهران در جریان برگزاری این اجلاس در تهران قرار گرفتم... روز چهار آذر استالین و روز پنجم آذر روزولت و چرچیل وارد تهران شدند. کنفرانس مشترک آنان روز شش آذر شروع شد. روز هفتم آذر نشست محرمانه آنان در سفارت شوروی جریان داشت، روز نهم این نشست خاتمه یافت و اعلامیه مشترک آنان منتشر شد و روز دهم رهبران هر سه کشور از ایران خارج شدند

چرچیل در صحن سفارت به شاه ایران به اندازه احوال پرسی وقت داد، روزولت حاضر نشد به کاخ و دیدار شاه جوان برود و استالین شرط گذاشت در صورت تغییر محافظان کاخ شاه و گماشتن روس‌ها بعنوان محافظ به دیدار شاه خواهد رفت.

تحقیر پشت تحقیر...

حالا استعمارگران دیروز که پر و بال شان ریخته امروز با خاطرات خوش آن دوران زندگی می‌کنند!!!!

واکنش تند و غیرتمندانه کاربران فضای مجازی به این گستاخی سفیر روسیه در یادآوری آن روز تحقیر آمیز ملت ایران قابل ستایش است. البته مقامات رسمی ما نباید به "موضع گیری" بسنده کنند و برخورد لازم است.

در واقع وزارت خارجه و رئیس مجلس به توییت زدن اکتفا نکنند، این دو نفر را فراخوانده و دو کتاب تاریخ معاصر و تحولات ایران به آنها بدهند تا قدری با مطالعه متوجه شوند: اینجا "انقلاب" شده است. الان قاجاریه یا پهلوی نیست که اینها بتازند.

نه ما آن ایران توسری خوریم...

نه شما ابرقدرت های بعد جنگ جهانی دوم...

تمام شده...

بفهمید...

یک صندلی خالی و دو حاشیه مهمتر از متن

عکس یادگاری حاشیه ساز سفرای روسیه و انگلستان در تهران واکنش‌های بسیاری در پی‌داشت.

برخی انتشار این عکس که یادآور کنفرانس ۱۹۴۳ تهران‌ (فاتحان جنگ جهانی دوم) می‌باشد را دهن کجی به مردم ایران و برخی آن را نماد اشغالِ کشورمان در زمان جنگ جهانی می‌دانند.

ابتدا لازم به ذکر است در کنفرانس ۱۹۴۳ (آذر ۱۳۲۲) که با حضور چرچیل، استالین و رزولت در تهران و هرچند با تحقیر شاه و حکومت ایران برگزار شد، اصلا مسئله ایران نبود.

بلکه هدف کلی این کنفرانس توافق فاتحین درباره چهره جهان پس از پایان جنگ و طرح ریزی تاسیس سازمان ملل بود و اتفاقاً استقلال و تمامیت ارضی ایران با صدور اعلامیه‌ای در پایان همین کنفرانس تضمین گردید.

🔺۱- اما یک حاشیه مهم تر از متن تصویر فوق، شیطنت سفارت روسیه و قرار دادن صندلی ایست که براساس همان عکس تاریخی، جای خالی آمریکاست.

اگر نیت صرفاً گرفتن یک عکس یادگاری بین دو طرف در یک لوکیشن تاریخی بود، پس نیازی به قراردادن یک صندلی خالی آن وسط نبود و احتمالا این صندلیِ خالی در راستای همان کل‌کل همیشگی روسیه-آمریکا و این پیام است که در غیاب تو این ما هستیم که در منطقه حضور داریم و مدیریت می‌کنیم!

این پیام هرچه باشد، ایران نباید وسیله و ابزار کل‌کل های طرفین باشد و نیاز به واکنش قاطع دارد تا دیگر تکرار نشود.

‌‌‌🔺۲- واکنش سفارت روسیه و بیان اینکه «صرفاً قصدما یادآوری و احترام به تلاش‌های مشترک دولت‌های متحد علیه نازیسم در جنگ جهانی دوم بوده و قصد بی احترامی به ایران را نداشتیم» حاشیه مهم تر از متن دیگر این اتفاق بود.

سال ۱۹۴۳، سران سه کشور قدرتمند دنیا در تهران گردهم می‌آیند و حتی شاه جوان را لایق یک اطلاع ساده نیز نمی‌دانند و صرفا جداگانه و برای چند دقیقه شاه را به حضور می‌پذیرد (توجه کنید، میهمان میزبان را به حضور می‌پذیرد)

حالا بعد از انتشار یک عکس یادگاری حاشیه‌ساز، حتی پیش از هرگونه واکنش رسمی از سوی کشورمان، سفارت روسیه به عنوان منتشرکننده این عکس عذرخواهی کرده و البته عذرخواهی غیر رسمی و توییتری کافی نیست و منتظر واکنش قاطع از سوی دستگاه سیاست خارجه هستیم تا بیش از اینها تنبیه بشوند و بدانند نه ایران امروز آن ایرانِ ذلیلِ ۱۹۴۳ است و نه آنها تنها تصمیم گیران نظم و امنیت امروز منطقه و جهان!

این تفاوت ایران امروز و دیروز ما قابل توجه است.

سرمایه‌دار فَربِه را چه به عدالت؟!

امیر قلعه نویی بعد از پایان بازی تیمش مقابل استقلال بدون هیچ لکنتی از نمایشی بودن مقوله عدالت در ۴ دهه گذشته و ظلم به مردم سخن گفت.

اما این اظهارات از قلعه نویی برای افکارعمومی به هیچ وجه قابل پذیرش نیست؛

دستمزد این مربی برای حضور در تیم گل گهر سیرجان برای یک فصل حدود ۱۱ میلیارد تومان عنوان شده است؛

اگر دستمزد سالانه یک کارگر را با استناد به جدول دستمزدها و حقوق های وزارت کار در سال ۱۴۰۰ محاسبه کنیم این مبلغ به ۳۱ میلیون و ۸۶۰ هزار تومان میرسد؛ به عبارتی یک کارگر باید ۳۴۵ سال کار کند تا بتواند ۱۱ میلیار تومان پول بدست بیاورد!!

قلعه نویی باید پاسخ دهد که ۵ قهرمانی و ۴ نایب قهرمانی در لیگ و ۲ قهرمانی در جام حذفی کشور و انباشته شدن این ثروت کلان در این ۴۰ سال با عدالت بدست آمده یا ظلم؟!

اگر وضعیت همچون ماقبل این ۴ دهه بود، قلعه نویی بجای غوطه ور بودن در ثروت در شمال تهران، از فقر و اعتیاد در جوی های جنوب شهر چرت میزد.

گویی هرکه بیشتر از بیت المال ارتزاق کند و فربه تر شود طلبکارتر می شود!

امثال قلعه نویی عدالت را خورده اند و قِی کردند و حالا آروغ عدالت طلبی می زنند!

اتفاقا ۴ دهه است دوره خان و خان سالاری تمام شده اما قلعه نویی در همین ۴ دهه شده امیرخان!

اگر در این چهل سال ظلمی از قبل باقی مانده باشد ماحصل مسئولیت دوستان وی (جز هشت سال دولت احمدی نژاد) در راس کشور است که بیش از سه دهه جولان دادند و قلعه نویی بیشتر از هر چهره ورزشی دیگر با آنها حشر و نشر داشته است؛ از دیدارهای گاه و بیگاه با هاشمی رفسنجانی و تمجید از وی و رفاقت دیرینه با خاتمی و تاکید بر لزوم اطاعت از دستورات وی! تا حضور در میتینگ انتخاباتی روحانی در سال ۹۲ و سنگ تمام گذاشتن برای اصلاح طلبان.

قلعه نویی هم شریک و همسفره دوستانش است و هم در این لِه شدن مردم زیر چرخ های توسعه ی کارگزاران و اصلاحات و اعتدال، سهیم.

تجمیع قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی در دستان رفقای سرمایه دار قلعه نویی جامعه را به سمت تمرکز منافع در ید اشراف و استثمار مردم برد و سلبریتی هایی مثل قلعه نویی همانطور که روز به روز ثروتمندتر و فربه تر شدند، روز به روز وقیح تر و طلبکارتر نیز شدند.

ای کاش امثال پورحیدری زنده بودند تا اخلاق، معرفت، بزرگ منشی و اسطوره بودن همچنان ادامه داشت نه لقمه و نطفه خراب خطاب کردن باشگاهی که قلعه نویی همه آبرو، اعتبار و ثروتش را از آن دارد.

کاری که آمریکا با مصدق و اروپا با ظریف کرد

در جریان تحریم ایران توسط انگلستان در ماجرای ملی شدن صنعت نفت، وقتی دولت مصدق با خزانه خالی و بحران اقتصادی مواجه شد از دولت آمریکا درخواست کمک مالی کرد.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۳۱ جمهوری خواهان در آمریکا به پیروزی رسیدند، مصدق در خرداد سال ۱۳۳۲ بعد از اینکه آمریکایی ها مدام اعطای کمک مالی را به تعویق می انداختند، به پرزیدنت آیزنهاور نامه نوشت و تهدید کرد اگر آمریکا به ایران کمک نکند، او سیاستش را تغییر خواهد داد.

اما این نامه جواب عکس داد، آیزنهاور در پاسخ ضمن بیان شروطی برای مصدق نوشت: "اگر ایران این شرایط را رعایت نکند، دولت آمریکا با اعطای وام در حق مودیان مالیاتی آمریکایی شرط انصاف را رعایت نکرده است"

اما این همه ماجرا نبود، مصدق با سفیر آمریکا در تهران، هندرسون قرار گذاشته بود که در صورت منفی بودن پاسخ دولت این کشور، نامه منتشر نشود و محرمانه باقی بماند.

اما آمریکا نه تنها به مصدق کمک مالی نکرد بلکه نامه را منتشر کرده و باعث ایجاد جاروجنجال سیاسی در مطبوعات ایران و مخالفین مصدق شدند.

مصدق حرف از حکومت اسلامی و مبارزه با آمریکا نمیزد، اما آنجا که اقتضای منافع آمریکا بود، آمریکایی ها در مقابل انگلستان او را رها کرده و با اجرای کودتا موافقت کردند.

حال این موضوع را بگذارید کنار اینکه آقای ظریف، چند روز پیش آخرین نامه خود را به دبیرکل سازمان ملل ارسال کرد.

او از بی پاسخ گذاشتن نامه هایش توسط غربی ها گله می‌کند و خطاب به دبیرکل مینویسد:

ایران کشورهای اروپایی را آگاه ساخت که دیگر تدابیر جبرانی را به تعویق نخواهد انداخت. (با این وجود) هیچ اقدامی از سوی اتحادیه اروپا صورت نگرفت و تا شش ماه پس از آن نامه، هیچ یک از مشارکت کنندگان اروپایی برجام حتی به خود زحمت نگارش یک نامه در پاسخ به نامه ایران را هم ندادند.

ضمن اینکه در تحلیل رفتار اروپایی ها در جواب ندادن به "نامه هایش" می‌نویسد:

نتیجه نگران کننده دیگری که در طول تجربه طولانی ام در دیپلماسی بدست آورده ام این است که قدرت های غربی ورود به تعامل برابر با کشورهای با درآمد متوسط و نه حتی کشورهای در حال توسعه را کسر شأن خود می دانند - مگر آن که آن را همچون دوران مذاکرات برجام از سال ۹۲ تا سال ۹۴ غیر قابل اجتناب بیایند.

آنها عادت کرده اند که با«ما»ی غیر غربی همواره به عنوان موضوع، مشتری و تأمین کننده منابع و نه هیچ گاه به عنوان شریک رفتار کنند. بدیهی است که این نگرش در مورد ایران، با تمدن چندین هزار ساله اش، نتیجه معکوس داد.

قابل ذکر است، آقای روحانی نیز در روزهای پایانی مسئولیتش به عنوان رئیس تیم مذاکره کننده کشورمان در موضوع هسته‌ای (سال 82 تا 84) طی نامه ای تاریخی خطاب به محمد البرادعی می‌نویسد:

متأسفانه،در مقابل اگر نگوییم هیچ، ایران مابه‌ازای بسیار اندکی دریافت کرد و با قول‌های انجام نشده و درخواست‌های بیشتر روبه رو شد.

روحانی همچنین در کتاب خاطراتش راجع به مذاکرات هسته ای آن سال ها مینویسد:

«پیشنهادهای ارائه شده اروپایی ها به ایران به طورمضحکی کوتاه و نارسا می باشد. این پیشنهاد به دستور استعماری کاپیتولاسیون شبیه میباشد و توهینی به تمام ملت ایران است»

آمریکا، آمریکاست تاریخ جنایتشان را رتوش و فراموش نکنیم.